شهداد روحانی

انسانی شایسته ی بهترین تقدیر ها ...

شهرداد روحانی - موسیقیدان کلاسیک با شخصیتی منحصر به فرد

«در برابر هر (آلگرو)، یک (آداجیو) وجود دارد. هنر این است که بدانی کدام یک و در چه زمان به کار گرفته شود!» شهرداد روحانی، موسیقیدان معروف ایرانی_آمریکایی در واقع دریافته است که در چه مرحله ای در زندگی خود از یک آلگرو استفاده کند یا از یک آداجیو؛ او تبدیل به یکی از معروف ترین مردان دنیا در زمینهٔ کاری خود شده است و در طی مسیر زندگی، جوایز زیادی را کسب کرده، به دستاوردهایی نایل شده است.

شهرداد روحانی در 27 مه 1954 در تهران، ایران متولد شد. پدر او، رضا روحانی، موسیقیدانی برجسته بود و در نتیجه شهرداد و تمام برادرانش پا در جای پای پدر گذاشتند. در حقیقت مردم ایران به تمام اعضای خانوادهٔ روحانی به چشم گنجینه های موسیقی ملی می نگرند.

او مسیر حرکت برای موسیقیدان شدن را از سن پنج سالگی آغاز کرد، زمانی که تحت تعلیم پدر خویش نواختن ویولن را آموخت. هنگامی که وارد هنرستان موسیقی تهران شد، با آموزگاری سوئیسی به نام بازیل[1] و نیز معلمی ارمنی به نام حق نظریان که نواختن پیانو را به او آموزش می داد، درس خواند؛ آنها به مدت هفت سال با یک دیگر کار کردند.

روحانی می گوید: «من الفبای موسیقی را با آنها آموختم. معلم خوب بودن اهمیت زیادی دارد، چون شما شاگردان خود را به رشتۀ مورد نظر علاقه مند می سازید.» شهرداد نه تنها از تمام بزرگان موسیقی از جمله برخی موسیقیدان های ایرانی مانند انوشیروان روحانی (برادر بزرگترش) و نیز جواد معروفی بلکه از پدر و مادرش هم الهام می گرفت.

شهرداد روحانی پس از تحصیل در هنرستان موسیقی تهران، خانوادهٔ خود را که بسیاری از آنان هنوز در ایران هستند ترک نمود و به اتریش سفر کرد. او در اتریش در آکادمی و هنرستان های موسیقی وین حضور یافت. سپس در اوایل دههٔ 80، بورس تحصیلی برای مطالعۀ موسیقی در دانشگاه یو سی ال ای[2] را پذیرفت و به ایالات متحده سفر کرد.

گر چه روحانی به این مسئله فرصت های بی انتهایی در آمریکا داشته است اعتراف می کند و این که چنین فرصت هایی امکان رشد زیادِ حرفه ای را برای او ایجاد کرده است، اما او معتقد است که اگر انقلاب رخ نداده بود، با ماندن در ایران هم همان فرصت ها در اختیارش قرار می گرفت.

البته روحانی از امتیازات زندگی در یک جامعهٔ آزاد و برخورداری از آزادی بیان که به ویژه برای افرادی که در زمینهٔ هنر فعالیت دارند در دسترس است، قدردانی می کند. او همچنین به مزایای تشویق فعالیت های اقتصادی و به همان ترتیب نتیجه بخشی این فعالیت ها که در آمریکا بسیار آشکار است، اشاره می کند.

اما روحانی دیدگاهی متعادل از تأثیر دموکراسی بر موفقیتش دارد: «من هنرمند هستم و محیطی که در آن هستم تأثیر بسیار زیادی بر درک و اهداف من ندارد.

بزرگترین هنرمندان در تاریخ تحت دشوارترین شرایط به اوج بیان هنری دست یافته اند. از سوی دیگر با توجه به عدم وجود محدودیت ها در یک جامعۀ برخوردار از دموکراسی، امکان نامحدودی برای ارائهٔ ایده های فردی وجود دارد. آمریکا که سرزمین فرصت ها است، بدون شک به این امر کمک کرده است اما در سرزمین فرصت ها، ضروری است که فرد استعداد و کار و تلاش سخت را به کار گیرد. این جا سرزمین غذای مجانی نیست!»

گرچه روحانی به عنوان نوازندۀ ویولن و پیانو، آهنگساز، تنظیم کنندهٔ موسیقی و رهبر ارکستر و نیز در بخشهای مالی و اجرایی موسیقی خود مشغول به کار بوده است، خود را محدود به هر یک از اینها نمی داند.

او در 1987 نهادِ گردانندهٔ هنرها[3] را تأسیس کرد که به آهنگسازان گمنام و مشتاق بسیاری کمک کرده است. یک ارکستر سمفونی در لس آنجلس وجود دارد که روحانی رهبر و تنظیم کنندهٔ موسیقی آن است. روحانی طی اجرای هر کنسرت، قطعاتی از آهنگسازان معروف را به اجرا می گذارد اما همچنین قطعه ای از یکی از آهنگ سازان گمنام آمریکایی را نیز اجرا می کند تا به جهشی در مسیر حرفه ای آهنگساز مذکور کمک کرده باشد. یکی از شرکت های غیر دولتی فدرال به نام دیدار با آهنگساز[4] به روحانی در این تلاش یاری رسانده است.

زیادی بر درک و اهداف من ندارد. بزرگترین هنرمندان در تاریخ تحت دشوارترین شرایط به اوج بیان هنری دست یافته اند. از سوی دیگر با توجه به عدم وجود محدودیت ها در یک جامعۀ برخوردار از دموکراسی، امکان نامحدودی برای ارائهٔ ایده های فردی وجود دارد. آمریکا که سرزمین فرصت ها است، بدون شک به این امر کمک کرده است اما در سرزمین فرصت ها، ضروری است که فرد استعداد و کار و تلاش سخت را به کار گیرد. این جا سرزمین غذای مجانی نیست!»گرچه روحانی به عنوان نوازندۀ ویولن و پیانو، آهنگساز، تنظیم کنندهٔ موسیقی و رهبر ارکستر و نیز در بخشهای مالی و اجرایی موسیقی خود مشغول به کار بوده است، خود را محدود به هر یک از اینها نمی داند. او در 1987 نهادِ گردانندهٔ هنرها[3] را تأسیس کرد که به آهنگسازان گمنام و مشتاق بسیاری کمک کرده است. یک ارکستر سمفونی در لس آنجلس وجود دارد که روحانی رهبر و تنظیم کنندهٔ موسیقی آن است. روحانی طی اجرای هر کنسرت، قطعاتی از آهنگسازان معروف را به اجرا می گذارد اما همچنین قطعه ای از یکی از آهنگ سازان گمنام آمریکایی را نیز اجرا می کند تا به جهشی در مسیر حرفه ای آهنگساز مذکور کمک کرده باشد. یکی از شرکت های غیر دولتی فدرال به نام دیدار با آهنگساز[4] به روحانی در این تلاش یاری رسانده است.

شهرداد روحانی با کار و تلاش و از خود گذشتگی تبدیل به یک رهبر ارکستر و آهنگساز، با شهرتی جهانی شده است که به عنوان رهبر مهمان در ارکسترهای بلندآوازهٔ دنیا مانند ارکستر رویال فیلارمونیک لندن، ارکستر سمفونی مینه سوتا، ارکستر سمفونی کلورادو، ارکستر سمفونی سن دیه گو، ارکستر سمفونی مینیاپولیس، ارکستر سمفونی نیوجرسی، ارکستر فیلارمونیک زاگرب و ارکستر سمفونی جوانان آمریکایی و بسیاری دیگر ظاهر شده است.

او نه تنها از تحسین و احترام حضار در سراسر جهان بلکه از تحسین آهنگسازان هم عصر خویش نیز برخوردار است. هِنری مانچینی[5] آهنگساز مشهور دربارهٔ روحانی گفته است: «شهرداد یکی از با استعدادترین آهنگسازان جدید است.» او به خاطر مهارت های کلاسیک قدرتمند خود که با شیوه ای جدید، خلاق و زیبا از موسیقی و تنظیم برای ارکستر آمیخته است، مورد ستایش است. استاد مهتا[6] (دربارهٔ شهرت 3 تنور)[7] می گوید: «او یکی از باهوش ترین رهبران ارکستر، با مهارت های گوناگون در صحنهٔ آمریکای امروز است.»

شهرداد شهرت زیادی به دلیل تنظیم و رهبری کنسرت آکروپولیس[8] یانی[9] به دست آورد که در پارتنون[10] در آتن یونان به همراه ارکستر رویال فیلارمونیک لندن انجام شد. این کنسرت مورد ستایش منتقدان و تماشاگران قرار گرفت و نهایتا پربیننده ترین برنامهٔ تلویزیون دولتی ایالات متحده شد. کنسرت یانی در آکروپولیس همچنین تا به حال در مقام دوم پرفروش ترین نمایش موسیقی جای دارد. آقای روحانی به دنبال این موفقیت در 1998 توسط دولت تایلند و یک هیئت ویژه مأمور شد تا برای جشن های سیزدهمین دورۀ بازی های المپیک آسیایی آهنگی تصنیف و رهبری کند. کار او محبوب ترین آهنگ بازی های آسیایی شد. او مهم ترین جایزهٔ تایلند به نام پیکانس[11] را برای اجرای برجستهٔ ارکستری در سال 1999 دریافت کرد. او همچنین چندین لوح فشردۀ موسیقی کلاسیک با ارکستر سمفونی رادیوی اسلواکی را ضبط نمود، از جمله موسیقی بالهٔ چایکوفسکی که نقدهای قابل توجهی از بسیاری از منابع رسانه ای را به خود جلب کرد.

شهرداد روحانی، مانند بسیاری از افراد پیش از خود، باید با دشواری های مهاجر بودن در این کشور روبرو می شد. او معتقد است که علاوه بر موضوع های قدیمی فرهنگ و موانع زبان، عادت کردن به سرعت و فلسفهٔ زندگی در آمریکا نیازمند زمان است و این که هر مرد یا زن، طیف زمانی خود و شیوۀ تطبیق با جامعهٔ جدید را دارد.

روحانی دربارهٔ جامعۀ همواره در حال رقابت این کشور میگوید: «ما همگی استعدادهای بی نظیریی را عرضه می داریم. هنر این است که بدانیم چه چیز سبب وجود چنین ویژگی در ما می شود و بتوانیم بر آن اساس سرمایه گذاری کنیم. »

زندگی در آمریکا، روحانی را قادر ساخته است تا خود را به عنوان یک فرد مطرح سازد و به عنوان یک هنرمند رشد کند. او توضیح می دهد که: «آمریکا، فضای کافی در اختیار شما می گذارد تا به دورترین حدی که استعدادتان شما را می برد، بروید. این کشور مطمئنا بیش از هر جامعهٔ دیگری که من می شناسم این امکان را به شما میدهد. به نظر من جامعهٔ آمریکا این کار را می کند چون تقریبا با آگاهی، گذشتهٔ شما را نادیده می گیرد. شما آن کسی هستید که می خواهید باشید و جامعه در این جا، چنین جرأتی را پاداش میدهد. البته جنبهٔ منفی این مسئله آن است که خطر شکست همواره وجود دارد. اما آن هم بخشی از چالش است. چینی ها، نمادی برای فرصت دارند که مشابه علامت خطر است. این توصیف خوبی از فلسفهٔ آمریکا هم هست.»

البته روحانی تلاش کرده است تا میراث ایرانی خود را حفظ کند. او بر این باور است که آمریکایی بودن و در عین حال ایرانی بودن خیلی دشوار نبوده است «چون این دو، کاملا با یک دیگر سازگار هستند.» این سخن توضیحی است برای این که چرا افراد ایرانی- آمریکایی این چنین از ملیت های موفقی بودهاند و بخش بسیار مهمی از این کشور، متشکل از مردم گوناگون، را تشکیل داده اند.

او میگوید: «جالب است که وقتی ما به ویژگی های شخصیتی ایرانی ها و آن چه که آمریکا بر آنها ارزش می گذارد نگاه میکنیم، می بینیم که آنها تقریبا یکسان هستند. ’اصول اخلاق کاری پروتستانها‘ آن گونه که این جا از آن نام برده می شود، میتواند اصول اخلاق کاری ایرانی نامیده شود. این مایهٔ افتخار من است که این حقیقت در مورد موفقیت افراد ایرانی- آمریکایی هر روز صحت این سخن را به اثبات می رساند. »

روحانی در حالی که چندین جایزه و امتیاز ویژه هم در اروپا و هم در ایالات متحده دریافت کرده است، مانند بورس A.K.M در اطریش و بورس ASCAP در لس آنجلس، تلاش کرده است تا در برابر آن، به اجتماع خود خدماتی ارائه دهد. او بالاترین استاندارد موسیقیدان بودن را به عنوان «گواهی بر معنای تعلیم و تربیت ایرانی من» حفظ کرده است.

روحانی مایهٔ افتخاری برای ایرانیان پراکنده، به ویژه افراد ایرانی  آمریکایی است، چرا که او ثابت کرده است که نمونه ای است از آن چه که در عین حفظ میراث فرهنگی و شرف یک فرد، می توان انجام داد. او وقت و استعداد خود را در اختیار اهداف غیرانتفاعی در اجتماع قرار داده است و مصمم به اجرای کنسرتی مجانی و یا کنسرتی برای گردآوری اعانه در هر سال است.

توصیهٔ او به سایر ایرانی  آمریکاییها این است که: «همواره برای بالاترین استانداردهای حرفه ای که استعدادهای خدادادی شما اجازه میدهد، کوشش کنید و آنها را حفظ کنید. »

شهرداد روحانی در سال 2001 بعد از یک غیبت طولانی، از سوی انجمن موسیقی ایران دعوت شد تا به ایران سفر کند. او با بسیاری از آموزگاران قدیمی خود، آنهایی که در دوران دانش آموزی او در تهران برایش بسیار اهمیت داشتند، دیدار کرد. روحانی با ارکستر فیلارمونیک تهران که در حدود 80 سال پیش تأسیس شد ولی از زمان انقلابِ 1979 فعالیت کاملی ندارد، به اجرای موسیقی پرداخت. او به شاگردان مشتاق و علاقه مندی آموزش داد که بسیاری از آنان زن بودند. تا جایی که به موسیقی حرفه ای کلاسیک در ایران مربوط میشود، همه چیز متوقف شده است و بنابراین روحانی هر تابستان که به ایران می رفت با بردن نت و آموزش رهبری ارکستر برای دانش آموزانش، سهم خود را انجام می داد.

روحانی مدتی را که در ایران بود همچنین به عنوان رهبر ارکستر میهمان فعالیت کرد و کنسرت هایی برگزار نمود: «یادم میآید ما پنج روز پشت سر هم اجرای کنسرت داشتیم. فروش بلیط از 2 بعد از ظهر شروع شد. طی یک ساعت همهٔ بلیط ها به فروش رفت. آنها درخواست داشتند تا اجرای برنامه چند روز دیگر نیز ادامه یابد که چنین شد. من سفرم به ایالات متحده را به تعویق انداختم تا بتوانم بمانم و خواستهٔ آنها را به انجام رسانم.

او بسیاری از قطعات کلاسیک را در تالار رودکی، سالن کنسرت مشهور تهران، اجرا کرد اما کارهای آهنگسازان بزرگ آمریکایی مانند لئونارد برنشتاین[12] و جان ویلیامز[13] را نیز معرفی نمود. بیش از پنج هزار نفر در برگزاری این کنسرتها حضور پیدا کردند و کسانی که نتوانستند در تالار بنشینند، بیرون ایستادند و به گونه ای از موسیقی گوش سپردند که برای مدتی طولانی نشنیده بودند. اجرای موسیقی او در بیشتر روزنامه های اصلی ایران مورد ستایش قرار گرفت و تأثیری ماندگار بر همهٔ کسانی گذاشت که در آن کنسرت ها حضور داشتند.

روحانی در مدتی که در ایران اقامت داشت، کاری بیسابقه نیز انجام داد: او و همکارانش کنسرتی برای دانشجویان دانشگاه با بلیط نیم بها اجرا کردند تا آنها هم بتوانند به کنسرت بیایند. آقای روحانی باز هم به ایران بازگشته است اما نه برای اجرای موسیقی. در این میان شور و شوق از بین نرفته است. او همچنان تلفن ها و ایی مِیل های زیادی از سوی دانشجویان مشتاق دریافت می کند که از او میخواهند برای تدریس و اجرا به ایران بازگردد.

او می گوید: «آرزو دارم بتوانم در شرایط مساعد به اجرای موسیقی بپردازم چرا که اگر بتوانم وقت خود را به هموطنانم بدهم و آن چه را که در سرزمین پدری یاد گرفتم، تعلیم دهم، این بهترین موهبت خواهد بود. من شاهد شور و شوق زیادی از سوی دانشجویان بودم، همچنین استعدادهایی بزرگ، ولی حداقل تسهیلات برای یادگیری را نیز دیدم. یکی از روزهایی که ما مشغول تمرین بودیم من اصرار داشتم که دانشجویان بخش موسیقی را دعوت کنیم تا آنها بتوانند ما را در حال تمرین ببینند و آموزش مستقیم داشته باشند. آرزو دارم دوباره برگردم و زمانی را با این موسیقیدان های بی نظیر، جوان و با استعداد بگذرانم. »

او هنگامی که در ایران به سر می برد با علیرضا عصار خوانندهٔ محبوب ایرانی نیز کار کرد. آنها با یکدیگر سبک های غربی را با موسیقی کلاسیک ایرانی آمیختند و به همراه آن از اشعار عارف مشهور قرن پانزدهم، جلال الدین رومی، و اشعار شاعر قرن بیستم، احمد شاملو نیز استفاده کردند. نتیجهٔ کار، لوحی فشرده به نام راز گشوده[14] بود که بهترین موسیقی شرقی و غربی را در یک دیگر می آمیزد.

شهرداد در حال حاضر مشغول رهبری چندین ارکستر بینالمللی است. او همچنین در حال آماده کردن و ساختن موسیقی برای خود و نیز براساس دریافت سفارش است. او دلیل موفقیت حرفه ای خود را کار و تلاش زیاد می داند. خانوادهٔ سلطنتی تایلند به دلیل شهرت و استقبال جهانی از روحانی، به او سفارش ساخت یک لوح فشردۀ موسیقی مخصوص به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد پادشاه این کشور را دادند. این جشن که در دسامبر 2007 برگزار شد همچنین شصتمین سال سلطنت پادشاه را نیز گرامی می داشت که طولانی ترین پادشاهی در جهان است.

کار روحانی در این لوح فشرده برای چنین مراسمی براساس موسیقی ای بود که او با ارکستر فیلارمونیک لندن رهبری کرده بود.

شهرداد روحانی شهرت جهانی کسب کرده است و تبدیل به یکی از موفقترین رهبران و تنظیم کنندگان آهنگ در دنیای موسیقی معاصر شده است. سبک او که می توان آن را «عصر جدید» خواند بسیار اصیل و حتی بی همتا است. او استادی بزرگ، ماهر در جنبه های گوناگون موسیقی و قادر به آهنگ سازی در سبک های مختلف است. او همچنین در سراسر دنیا برای رهبری موسیقی فیلم شهرت دارد. او در طول دوران حرفه ای خود دستاوردهای زیادی کسب کرده است اما اکنون بیشتر وقت خود را به عنوان رهبر ارکستر میهمان صرف می کند.

او می گوید: «من همیشه عاشق موسیقی بودهام، از کودکی، اما فقط دوست داشتن موسیقی کافی نیست. شما باید بدانید که موسیقی به کجا می رود؛ موسیقی فقط احساسات و هنر نیست، علمی است که آن را نیز باید بیاموزید.»

 

Basil .1

UCLA .2

Conductor of the Arts - COTA .3

Meet the Composer .4

Henry Mancini .5

Mehta .6

Tenors 3 .7

Acropolis concert .8

Yanni .9

Parthenon .10

Pikanes .11

Leonard Bernstein .12

John Williams .13

Open Secret .14

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 11:56  توسط مهدی پناهی  | 

کنسرت شهرداد روحانی : "لبخند با پرنده آتشين"

گزارش تصویری از تمرین شهرداد روحانی و ار کستر سمفونیک تهران

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني موسيقي ايران، شهرداد روحاني پس از آنكه بامداد روز یکشنبه از طريق فرودگاه امام خميني(ره) وارد ايران شد، با استراحتي كوتاه، برنامه‌هاي اركستر سمفونيك را پيگيري كرد و بدون هيچ وقفه‌اي صبح امروز تمرين را آغاز كرد.
در اين تمرين كه اعضاي اركستر سمفونيك با چهره‌هايي بشاش و خندان حضور داشتند، بخش‌هايي از اپراي كارمن اثر ژرژ بيزه و «پرنده آتشين» از ساخته‌هاي ایگور استراوینسکی را تمرین كردند. به اذعان سرگروه‌هاي نوازندگان اركستر سمفونيك، با حضور رهبر جديد، روحيه تازه‌اي در اركستر سمفونيك دميده شده است كه در نتيجه نوازندگان با انرژي بالا به تمرين پرداختند.
شهرداد روحاني پس از تمرين با اركستر سمفونيك تهران به خبرنگار پايگاه اطلاع‌رساني موسيقي ايران گفت: طبيعتا كمبودهايي در اركستر وجود دارد كه راجع به آن صحبت‌ شده و به زودي برطرف خواهد شد، اما من مشكل اساسي در اركستر نديدم. در نخستين تمرين، همه‌چيز خوب و سريع انجام شد و همكاري بسيار صميمانه‌اي از سوي انجمن موسيقي ايران صورت گرفت و من فكر مي‌كنم تا چند روز آينده كمبودها برطرف شود و تمرين‌هاي بسيار خوبي در پيش داشته باشيم.
نخستين كنسرت اركستر سمفونيك تهران در سال 1389 به رهبري شهرداد روحاني از 5 تا 7 خردادماه برگزار مي‌شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:37  توسط مهدی پناهی  | 

شهرداد روحانی، آهنگسازی از نسل موسیقی‌دانان پیشرو

سال‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی تحولی چشم‌گیر در میزان و عرضه‌ی موسیقی پیشرو در ایران به وجود آمد. علاوه بر آن‌که ارکستر سمفونیک تهران توانایی‌های کمی و کیفی بیشتری پیدا کرد، ارکسترهای کوچک و بزرگ دیگری نیز غالباً به همت موسیقی‌دانان جوان بنیاد گرفت و امکانات اجرایی چند برابر شد.

Download it Here!

حضور رهبران جوان که به تناوب ارکسترهای موجود را رهبری می‌کردند، سبب شد که آثار آهنگ‌سازان ایرانی جای بیشتری در رپرتوآر ارکسترها پیدا کند. گاه آن‌ها را در کنسرت‌های برون‌مرزی نیز عرضه می‌کردند و سبب شناساندن موسیقی پیشروی ایران به جهانیان می‌شدند.


اجرای ارکستر سمفونیک تهران به رهبری شهرداد روحانی، تیر ۱۳۸۴

در برنامه‌های پیشین، تا کنون از چند تن از اینان یاد کرده‌ایم و اینک نوبت به «شهرداد روحانی» رسیده که مقیم لس‌آنجلس در ایالات متحده آمریکا است.

شهرداد روحانی عضو خانواده‌ای است که بیشتر اعضای آن اهل هنر و موسیقی به شمار می‌آیند. پدرش که خود نوازنده بوده، همه فرزندان را به قلمرو موسیقی سوق داده است.

در میان فرزندان او انوشیروان روحانی را کسی نیست که نشناسد. آهنگ‌ساز و ترانه‌پرداز موفق سال‌های ۴۰ و ۵۰ و شاگرد برجسته‌ی جواد معروفی.

و اما شهرداد روحانی، برادر او، در سال ۱۳۳۳ در تهران زاده شد و زیر تأثیر فضای خانواده از همان خردسالی با موسیقی آشنایی یافت. در سال ۱۳۴۳ وارد هنرستان موسیقی ملی شد؛ نخست به فراگیری ویولون پرداخت و پیانو را به عنوان ساز دوم خود برگزید.

شهرداد علاوه بر آشنایی با سازهای ملی چون سنتور و نی و قژک، همیشه میل داشته که در حیطه‌ی موسیقی بین‌المللی نیز استعداد خود را بپروراند. به همین سبب در سال ۱۳۵۱ برای آموختن مبانی این موسیقی، به هنرستان عالی موسیقی نقل مکان کرد و باز هم به فراگیری ویولون و پیانو درعرصه‌ی موسیقی بین‌المللی پرداخت و علاوه بر آن، نزد محمدتقی مسعودیه و احمد پژمان با فوت و فن آهنگ‌سازی آشنا شد.


شهرداد روحانی در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیل رهسپار اتریش شد و در آکادمی موسیقی وین در رشته‌ی آهنگ‌سازی و رهبری ارکستر به فراگیری‌های بیشتر پرداخت. گفتنی است که شهرداد یک دوره‌ی چهارساله‌ی آموزش موسیقی جاز را نیز گذرانیده است.

او سرانجام در سال ۱۳۶۳ رهسپار ایالات متحده آمریکا شده و در دانشگاه UCLA در لس‌آنجلس، آموخته‌های خود را در آهنگ‌سازی و رهبری و نیز در زمینه‌ی موسیقی فیلم تقویت کرد.

شهرداد هم‌زمان با این مطالعات با «دان ری» آهنگ‌ساز و رهبر ارکسترسمفونیک «کوتا» که از شاگردان برجسته‌ی «آرنولد شونبرگ» بوده آشنا شد و به توصیه او، معاونت رهبری ارکستر را بر عهده گرفت.

از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۳ او به مدیریت هنری و رهبری همین ارکستر برگزیده شده و در سال ۱۳۷۴ سفرهای هنری خود را به اروپا و آسیا به عنوان رهبر میهمان آغاز کرد.

موفق‌ترین این رهبری‌ها در سفر یونان صورت پذیرفت. او در آکروپلیس «یانی» هنرمند بین‌المللی پاپ را با ارکستر رویال فیلارمونیک لندن همراهی کرد.

از آن گذشته شهرداد تا کنون ارکستر فیلارمونیک اسلواکی، ارکستر فیلارمونیک زاگرب و ارکستر بزرگ دیگری را در ژاپن زیر رهبری داشته است.

کمی هم از آفریده‌های شهرداد روحانی بگوییم. «سه کنسرتو برای ویلون، پیانو و ساکسیفون»، «فانتزی برای ترومپت و ارکستر»، «قطعات متعدد برای پیانوی تنها»، «رقص بهار برای پیانوی ارکستر» و «تنظیم تازهای از ترانه‌های بومی ایران» از جمله آثار شهرداد روحانی هستند.

گفتنی است که شهرداد در سال ۱۳۷۷ قطعه‌ای را به سفارش دولت تایلند برای گشایش بازی‌های آسیایی نوشت و خود آن را با یک گروه آواز جمعی ۱۵۰ نفره رهبری کرد.

او پس از انقلاب نیز یکی دو بار برای رهبری ارکستر سمفونیک تهران به ایران دعوت شده است.

رادیو زمانه

محمود خوشنام
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:46  توسط مهدی پناهی  | 

«عجب آب گل‏آلودی»، تور کنسرت‏های گروه مستان در آمریکا

به دنبال استقبال گرم طرفداران و علاقه‏مندان موسیقی از کنسرت‏های گروه مستان در اروپا، دور جدید کنسرت‏های این گروه از ابتدای این هفته در آمریکا آغاز خواهد شد. تور جدید کنسرت‏های مستان «عجب آب گل‏‏آلودی» نام دارد و تا پایان مهر ماه در آمریکا و کانادا ادامه خواهد داشت. پس از اجرای موفق سال گذشته در آمریکای شمالی، گروه مستان در شب 16 آگوست برای دومین بار در سالن مجلل و معتبر دیسنی‏هال شهر لوس‏آنجلس به همراه ارکستر سمفونی و به رهبری شهرداد روحانی، آهنگساز و رهبر ارکستر مشهور ایرانی به روی صحنه خواهد رفت.

 شهرداد روحانی در مصاحبه‏ای که با مجله جوانان در آمریکا انجام داده است، از شب 16 آگوست به عنوان شب تلفیق موسیقی غرب و شرق یاد کرده است. این موسیقیدان برجسته کشورمان سال گذشته با گروه مستان آشنا شد و پس از اینکه قطعه سرزمین بیکران را برای ارکستر سمفونی تنظیم و ضبط نمود، برای همکاری بیشتر با این گروه و اجرایی مشترک با آنها ابراز علاقه‏مندی کرد. شهرداد روحانی این اجرا را این‏گونه وصف می‏کند: «شب 16 آگوست مسلما شب هم‏آغوشی دو موسیقی شرق و غرب است، شب درخشش جوانان تحصیلکرده در موسیقی، شب معرفی چهره‏های جوان، شب موسیقی کلاسیک و سنتی و ترانه‏های عرفانی‏ست. شبی که موسیقی ایرانی را از نمایی تازه می‏شنوید.»

کنسرت دیسنی هال

 کنسرت دیسنی‏هال در دو بخش اجرا می‎شود:

 1.     بخش اول

در ابتدای این بخش، اپرت «موسی و شبان» اجرا خواهد شد. اُپرا فّرمی از نمایش است که به جای کلام با آواز خوانده شود و این نمایش‏های آوازی با ارکستر همراهی می‏شود. اپرا از ارزنده‌ترين پديده‌های جهان موسيقی و مجموعه‌ای از هنرهای مختلف است: موسيقی، ادبيات، فن بازيگری، طراحی صحنه، دكور و كارگردانی. اُپرت نوعی از اپرا ست که در آن آوازها سبک‏تر و طراحی صحنه و دکوراسیون نمایش مختصرتر است.

در ایران پیش از این نیز تجربیات خوبی در زمینه اجرای اپرا انجام شده که می‏توان به اپرای «رستم و سهراب» به آهنگسازی استاد لوریس چکناواریان و «بیژن و منیژه» ساخته استاد حسین دهلوی اشاره کرد. این اپراها بر اساس داستان‏های کهن ایرانی نوشته شده بود و در آنها آوازها به سبک کلاسیک و با ریشه‏ی اروپایی اجرا شده است.

 در اپرای «موسی و شبان» آوازها به سبکِ آواز اصیل ایرانی نوشته شده است. شعر این اپرا بر اساس داستان معروف موسی و شبانِ مولانا، توسط همای برای سه شخصیت راوی، موسی و شبان به زبان امروزی از ابتدا سروده شده است. خانم هما سرشار نقش راوی را بر عهده دارند. سلیمان واثقی (سُلی) خواننده قدیمی ایرانیِ مقیمِ تورنتو در نقش موسی ظاهر می‏شود و پرواز همای نقش شبان را ایفا خواهد کرد.

آهنگسازی این اپرا را که در 16 پرده اجرا می‏شود، همای انجام داده است. تنظیم، ارکستراسیون و رهبری ارکستر آن را شهرداد روحانی بر عهده دارد و ارکستر سمفونی را به همراه گروه مستان رهبری خواهد کرد. همراه با دومین ورود راوی به روی صحنه، تک‏نوازی بربت اجرا خواهد شد.

 پس از پایان اپرت موسی وشبان، قطعات بی‏کلامی توسط ارکستر سمفونی اجرا می‏شود. در این بخش شهرداد روحانی علاوه بر رهبری ارکستر به نوازندگی پیانو خواهد پرداخت.

 2.      بخش دوم

پس از آنتراکت، در بخش دوم این کنسرت قطعات جدیدی از گروه مستان با آهنگسازی همای و تنظیم و ارکستراسیون شهرداد روحانی اجرا می‏شود. نوای سازهای ایرانی نوازندگان گروه مستان، در ترکیب با صدای سازهای ارکستر سمفونی، صدادهی نو و خوبی ایجاد می‏کند و روحی ایرانی به این اجرا خواهد ‎بخشید. «مه پاره»، «ناله سر مکن»، «این چه جهانیست» و «سرزمین بیکران» نمونه‏هایی از این قطعات هستند که توسط ارکستر سمفونی و گروه مستان اجرا خواهند شد.

 پس از کنسرت بزرگ دیسنی‏هال اجراهایمان با کنسرت «عجب آب گل‏آلودی» در شهرهای دیگر آمریکا ادامه پیدا می‏کند که برنامه آن‏ها را پیش از این برایتان گذاشته‏ایم. در ادامه این کنسرت‏ها دو اجرا نیز در ونکوور و تورنتوی کانادا خواهیم داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:5  توسط مهدی پناهی  | 

دانلود آلبوم :

Shardad Rohani - Cinema Passion {Piano} High Recommend

 

Click the image to open in full size.

 

1. My Heart Will Go On (Love Theme From Titanic), James Horner
2. Forest Gump (Main Theme), Alan Sylverstri
3. Sabrina (Main Theme), John Williams
4. Raindrops (Butch Cassidy And The Sundance Kid), Burt Bacharach and Hal David
5. Berto Surto #8 (Age of Innocence), Ludwig Von Beethoven
6. St. Elmo's Fire (Love Theme), David Foster
7. Il Postino (The Postman), Luis Enrique Bacalov
8. Moon River (Breakfast At Tiffany's), Henry Mancini and Johnny Mercer
9. Out There (The Hunchback of Notre Dame), Alan Menken Stephen Schwartz
10. Charade (Main Theme), Henry Mancini
11. Maria (Westside Story), Leonard Bernstein Stephen Sondheim
12. Someday (Hunback of Notre Dame), Alan Menken and Stephen Schwartz
13. Romeo and Juliet (Love Theme), Nino Rota
14. Close To You, Burt Bacharach and Hal David
15. Somewhere Out There (An American Tail), James Horner

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:55  توسط مهدی پناهی  | 

گفت‌وگو با شهداد روحاني

شهرداد روحاني براي مخاطبان ايراني بيشتر در مقام آهنگساز گروه ياني در كنسرت آگروپوليس يونان شناخته شده است، در حالي كه وي پيش از آنكه در سال 1994 در اين گروه بدرخشد كارنامه قابل قبولي در رهبري اركستر و آهنگسازي از خود به جاي گذاشته بود. روحاني از كودكي با موسيقي آشنا شد و در ده سالگي پا به هنرستان ملي موسيقي گذاشت و نزد ابراهيم روحي‌فر و دكتر محمدتقي مسعوديه شاگردي كرد. او سپس براي ادامه تحصيل موسيقي به آكادمي موسيقي وين در اتريش عازم شد و توانست تحصيلا‌ت خود را در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي به پايان برساند.



در كنار آن ليسانس سازهاي ضربي را هم دريافت كرد. در زمان دانشجويي بسياري از آثار وي با رهبري خودش اجرا و از راديوي دولتي وين پخش شد. ‌ روحاني بعد از اتمام تحصيلا‌ت در وين به دانشگاه ‌ UCLA آمريكا رفت و در رشته رهبري اركستر و آ‌هنگسازي فيلم، ادامه تحصيل داد و به مدت يك سال به‌عنوان دستيار رهبر اركستر ‌COTA و بعد از پنج سال به عنوان رهبر دائم اين اركستر منصوب شد. وي طي سال‌هاي اخير اغلب به‌عنوان رهبر اركستر ميهمان كشورهاي مختلف بوده است. از جمله آثار او مي‌توان به ساختن موسيقي افتتاحيه و آرم رسمي بازي‌هاي آسيايي به سفارش دولت تايلند در سال 1998 اشاره كرد. روحاني به دعوت اركستر فيلا‌رمونيك زاگرب كه يكي از قديمي‌ترين اركسترهاي دنيا است به عنوان رهبر به اجراي موسيقي پرداخت و تاكنون با همين عنوان با اركسترهاي سمفونيك لندن، رويال فيلا‌رمونيك، اسلواكي، نيوجرسي، اينديانا پويس، سان‌ديه‌گو، مينه سوتا، كلرادو و... همكاري داشته است. ‌ آخرين حضور روحاني در ايران به تيرماه 1384 برمي‌گردد كه اين آهنگساز و رهبر اركستر در تالا‌ر وحدت به اجراي برنامه پرداخت. روحاني هم‌اينك مقيم ايالت كاليفرنياي آمريكاست. گفت‌وگويمان را با او در ادامه مي‌خوانيد. ‌


تا آنجا كه اطلا‌ع داريم، شما اخيرا رسيتال پيانويي را با همراهي برادرتان انوشيروان روحاني در كاليفرنيا برپا كرديد، بعد از اين اجرا آيا برنامه جديدي داشته‌ايد؟ ‌



اين روزها پروژه‌اي را تمام كرده‌ام كه به سفارش دولت تايلند انجام شده است. امسال دولت تايلند برنامه‌اي را براي بزرگداشت جشن 80 سالگي پادشاه اين كشور برگزار مي‌كند. اين پادشاه 60 سال است كه پادشاهي تايلند را در دست دارد امسال جشن 60 سالگي پادشاهي و 80 سالگي زندگي‌اش در تايلند برگزار مي‌شود. من با همراهي اركستر سمفونيك لندن قطعاتي را براي اين جشن ضبط كرده‌ام كه كار ميكس و مسترينگ آن به پايان رسيده و تا يك ماه ديگر ‌CD آن منتشر مي‌شود. ‌



شما در سال 1998 هم موسيقي افتتاحيه و آرم رسمي بازي‌هاي آسيايي را به سفارش دولت تايلند ساخته بوديد. آيا در اين كشور اجراي صحنه‌اي هم خواهيد داشت؟ ‌



ممكن است حوالي ماه دسامبر اجراي زنده داشته باشيم؛ ولي الا‌ن مساله مهم، تهيه همين ‌CD است كه كار آن به پايان رسيده. در ماه دسامبر اين جشن برگزار مي‌شود و ‌ CD هم همان زمان توزيع مي‌گردد. در كنار تهيه اين ‌CD مشغول تهيه ‌CD ديگري هستيم كه دربردارنده قطعاتي است كه طي مدت 30 سال گذشته ساخته‌ام. اين قطعات در حقيقت آثار سمفونيك من هستند كه تا دو سه ماه ديگر ضبط آنها به پايان مي‌رسد و به احتمال زياد اوايل سال 2008 منتشر مي‌شود. ‌



اين ‌CD حاوي كدام يك از آثارتان است؟ ‌



در اين ‌CD قطعات كنسرتو پيانوي من هست و همچنين قطعاتي كه براي ويولن و اركستر نوشته شده كه تعدادي از آنها با اركستر سمفونيك لندن ضبط شده و تعدادي هم در آمريكا. اين قطعات تا به حال در جايي منتشر نشده.



آيا در اين مدت با نوازندگان يا خوانندگاني غير از ياني همكاري داشته‌ايد؟



بله، من با يكي از تواناترين نوازندگان ساكسيفون آمريكا به نام داگ‌مسك (‌) Dyg Masak‌همكاري داشته‌ام كه حاصل آن نوشتن قطعه‌اي براي ساكسيفون و اركستر است. مسك، استاد دانشگاه ‌USD براي ساكسيفون است كه قطعه من را اجرا كرده. ما اين قطعه را دوباره با يكي از اركسترهاي اروپايي ضبط كرده‌ايم. ‌



شما اين روزها بيشتر در كاليفرنيا متمركز هستيد يا در ديگر كشورها به‌عنوان رهبر ميهمان حضور داريد؟



من تابستان در كاليفرنيا هستم، اما از ماه سپتامبر به‌عنوان رهبر ميهمان به چند كشور سفر خواهم كرد كه يكي از اين كشورها تركيه است. در ضمن اركسترسمفونيك تايلند از من دعوت كرده كه به اين كشور سفر كنم. همچنين شماري از اركسترهاي آمريكا از من براي همكاري دعوت كرده‌اند كه اين برنامه‌ها از ماه اكتبر شروع مي‌شود.



از برنامه‌هاي موفق شما، آهنگسازي براي اجراي كنسرت ياني در آگروپوليس يونان بود كه در سال 1994 برگزار شد. آيا همكاري‌تان را با ياني ادامه داده‌ايد؟



الا‌ن ديگر همكاري‌اي با ياني ندارم، چون فعاليت به‌عنوان رهبر ميهمان در اركسترهاي مختلف وقت من را مي‌گيرد. همكاري‌اي كه من با ياني داشتم، در قالب تور بود. يادم مي‌آيد آن زمان ما تور شش ماهه‌اي برپا كرديم و خب حضور در اين تور وقت زيادي را از من مي‌گرفت. به همين خاطر فعاليت در تورهاي موسيقي را كم كردم و بيشتر به‌عنوان رهبرميهمان فعاليت مي‌كنم. رهبرميهمان بودن حداكثر دو هفته از وقت من را مي‌گيرد و من مي‌توانم بعد از برپايي كنسرت دوباره به محل اقامتم برگردم. اين بود كه ترجيح دادم ديگر در قالب تور فعاليت نكنم. ‌



چي شد با ياني همكاري كرديد؟



خب ياني تعدادي از آثار من را شنيده بود و ابراز علا‌قه كرد كه آنها را براي اجراي اركستر تنظيم كنيم. اينطور بود كه ما با هم آشنا شديم. ما همكاري خوبي با هم داشتيم و مدت سه سال اين همكاري ادامه يافت. تجربه جالبي بود، باعث شد كاركشته‌تر شدم و چيزهاي تازه‌اي ياد بگيرم. ‌



سوالي كه در مورد آهنگسازاني چون شما مطرح مي‌شود اين است كه شما از يك طرف ريشه در سرزمين مادري‌تان ايران داريد و از طرف ديگر مكاني را براي زندگي انتخاب كرده‌ايد كه فرسنگ‌ها با ايران فاصله دارد. آيا از رهگذر اين دوپاره بودن با مشكلي مواجه نمي‌شويد؟ ‌



ببينيد، طبيعي است كه من چه بخواهم چه نخواهم تعلق به ايران دارم. البته من زماني از ايران خارج شده بودم كه شخصيت‌ام شكل گرفته بود و مي‌دانستم ريشه‌ام در كجاست. درست است كه بيشتر عمرم را در خارج از ايران سپري كرده‌ام ولي با اين‌حال مقدار زيادي از آن فرهنگ و آداب و رسوم در وجودم هست. در نتيجه در بعضي قطعاتي كه مي‌سازم از اين فرهنگ و ريشه براي خلق اثر كمك مي‌گيرم. بعضي وقت‌ها هم چندان ضرورتي ندارد كه من از اين فرهنگ و ريشه الهام بگيرم. من البته معتقدم هر كدام از ما كه در خارج از ايران زندگي مي‌كنيم، اگر بتوانيم در زمينه خودمان مطرح شويم قدم مثبتي براي ملت‌مان برداشته‌ايم. وقتي به آثار آهنگسازاني چون استراوينسكي، موتزارت، چايكوفسكي و بتهوون نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه در مقدار زيادي از آثار خود از تم‌هاي فولكلوريك و محلي زيادي استفاده كرده‌اند. ‌



اين در ميان آهنگسازان ما هم متداول است و بسياري از آنها سعي مي‌كنند روي ملودي‌هايي كار كنند كه از نسل‌هاي گذشته به شكل سينه به سينه به ما رسيده است. آهنگسازي چون استراوينسكي در طول زندگي‌اش دوبار شهروند دو كشور ديگر غير از شوروي زادگاهش شد. او ابتدا به فرانسه رفت و بعد از آن هم در آمريكا سكونت گزيد و حتي تا آخر عمر در اين كشور اقامت داشت. با اين حال ما هميشه او را آهنگساز شوروي مي‌شناسيم. ‌



پايبندي به تم‌هاي بومي تا چه حد در كار آهنگسازان امروز دنيا ضرورت دارد؟ ‌



به نظر من اين شيوه بسيار مهمي است. چون همين كار باعث زنده‌ماندن ملودي‌هايي مي‌شود كه براي چند نسل سينه به سينه جريان داشته‌اند. در همين ايران خودمان ما ملودي‌هايي داريم كه نمي‌دانيم آهنگساز آن‌چه كسي است. خب، مهم است كه آهنگسازان ما اين تم‌ها را حفظ كنند. من هم سعي كرده‌ام در بعضي آثارم دنباله‌روي اين روش باشم. ‌



مي‌توانيد از قطعه يا آهنگ خاصي نام ببريد كه تحت‌تاثير تم‌هاي بومي ايراني ساخته‌ايد؟



براي مثال من يك كنسرتوپيانو نوشته‌ام كه چندين بار در آمريكا اجرا شده و تاثير زيادي از ريتم‌هاي موسيقي ايراني و تم‌هاي موسيقي سنتي پذيرفته است. يا قسمت دوم كنسرتوساكسيفون من يك موسيقي شرقي ايراني در دستگاه اصفهان است. هرچند اين قطعه با قطعه‌اي كه يك نوازنده سه‌تار در دستگاه اصفهان مي‌نوازد فرق دارد، با اين‌حال احساس مي‌شود كه حال و هوايي ايراني دارد. البته به اين نكته اشاره كنم كه ما با شنيدن آثار استراوينسكي همان لحظه اول به ياد موسيقي فولكلوريك شوروي نمي‌افتيم و بايد قدري در اين آثار تامل كنيم، در آثار من همچنين كيفيتي مشاهده مي‌شود. ‌



اخيرا حاصل همكاري مشترك شما و عليرضا عصار در قالب آلبوم <نهان مكن> منتشر شد. چه شد كه با يك خواننده جوان ايراني همكاري كرديد؟



زماني كه به ايران رفت و آمد مي‌كردم، با عليرضا عصار آشنا شدم. احساس كردم كه خواننده تحصيل كرده و موفقي است. چون به ندرت اتفاق مي‌افتد كه يك خواننده همزمان با موسيقي كلا‌سيك غرب آشنا باشد و از موسيقي ايراني هم سردربياورد. ‌



در ضمن آقاي عصار نوازنده خوبي است و يادم مي‌آيد يك روز يكي از قطعات بتهوون را به خوبي برايم نواخت. اين بود كه نظر من به ايشان مساعد شد. مدتي بعد زمينه‌اي پيش آمد كه ما آلبوم مشتركي منتشر كنيم. البته از زماني كه تصميم به اين همكاري گرفتيم تا زماني كه آلبوم به مرحله ضبط رسيد، سه سال طول كشيد. احساسم اين بود كه اين آلبوم مي‌تواند آلبوم موفقي شود. ‌



چه شد كه براي اجراي اين كار با اركستر‌سمفونيك لندن همكاري كرديد؟



خب من قصد داشتم اين آلبوم به بهترين نحو ممكن ضبط و اجرا شود، اين بود كه يكي از بهترين اركسترسمفونيك‌هاي دنيا يعني اركسترسمفونيك لندن را براي اين منظور انتخاب كردم. استوديويي كه براي اين كار انتخاب شد يكي از بهترين استوديوهاي دنياست. ‌



چه رويكردي در آهنگسازي آلبوم <نهان مكن> داشتيد؟



رويكرد من در اين آلبوم يك رويكرد تلفيقي بود. خواستم تلفيقي از موسيقي‌هاي مختلف را ارائه دهم. ما اين رويكرد را در كنسرت ياني هم دنبال كرده بوديم و حتي خيلي‌ها سعي كردند از آن تقليد كنند. فكر مي‌كنم اين فرمول موفق بوده و آنطور كه شنيده‌ام گويا اين آلبوم در ميان مردم هم مخاطباني داشته است.



تيرماه سال 1383 آخرين حضورتان درتهران بود كه در تالا‌ر وحدت هم برنامه اجرا كرديد. آيا قصد بازگشت دوباره به ايران را نداريد؟



من اول اين گفت‌وگو هم گفتم از اين كه از مملكتم دور هستم متاسفم. اينجا در آمريكا آدم احساس مي‌كند انتهاي كره زمين است! دوستاني كه در اروپا زندگي مي‌كنند راحت‌تر هستند، چون كه چهار-پنج ساعت تا ايران بيشتر فاصله ندارند و سريع‌تر مي‌توانند به ايران رفت‌وآمد كنند. با اين حال مدام به ايران فكر مي‌كنم. قطعاتي هم كه مي‌سازم در اين راستاست كه براي موسيقي ايراني تاثيرگذار باشد. با اين كه از مملكتم دور هستم، اما همواره در اشتياق ايران هستم و اخبار و رخدادهاي ايران را دنبال مي‌كنم. اميدوارم همه ما در پيشبرد فرهنگ كشورمان سهيم باشيم. متاسفانه فعلا‌ برنامه‌اي براي حضور در ايران ندارم؛ هر چند هميشه دغدغه‌ام ايران است.

منبع : اعتماد ملي
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:55  توسط مهدی پناهی  | 

گفتگو با شهداد روحاني هم سهل است و هم سخت !

شهداد روحانی magnify

گفتگو با شهداد روحاني هم سهل است و هم سخت. سهل از آن جهت كه وي بسيار گشاده روست و سخت از بابت مشغله اي است كه به خاطر شهرت و محبوبيت دامنگيرش شده است. به همين دليل گفتگوي ذيل در دو زمان مجزا صورت گرفت. نخست دو هفته پيش از اجراي اركستر سمفونيك تهران و موقع تمرينات اركستر در سالن رودكي و بار دوم درست شش ساعت پيش از ترك تهران در منزل مادرش.

*
آقاي روحاني؛ ابتدا درباره آهنگسازي مشترك كه ملودي و تم از يك شخص و تنظيم و سازبندي از شخص ديگر باشد صحبت كنيد و بفرماييد آيا اين روند پيشينه اي هم دارد؟
- متأسفانه اين مسئله به اين صورت در آمريكا خيلي مرسوم است. البته شما اگر تاريخ موسيقي را بخوانيد، اين كار از زمان قديم انجام مي شده است، يعني از حدود دويست سال پيش به اين طرف. حتي كارهاي موتزارت را هم اگر آناليز بكنيم، مي بينيم از تم هاي محلي استفاده كرده است. حتي ممكن است خودش اين ملودي ها را نساخته باشد. اما درباره آهنگسازي، ببينيد آهنگساز كسي است كه هم بتواند ملودي بنويسد و هم بتواند براي سازهاي ديگر تنظيم كند، اركستراسيون بكند. به اين شخص مي گويند يك آهنگساز. ولي الان مرسوم شده، بخصوص در آ مريكا و در غرب و اخيراً در اروپا هم همينطور كه يك شخص يك ملودي يك صدايي مي نويسد و بعد يكي ديگر آن را براي اركستر تنظيم مي كند.
خيلي وقتها كاري كه يك تنظيم كننده مي كند واقعاً هم با ارزشتر، هم مهمتر و هم سخت تر از كاري است كه يك نفر فقط ملودي مي نويسد. براي مثال در همين كنسرت اخير كه ما قطعه اي از الكساندر بورودين را اجرا كرديم، تنظيم و اركستراسيون آن از ريمسكي كورساكف بود. البته شما مي دانيد بورودين خودش يك آهنگساز كاملي بوده است ولي به خاطر اينكه زود فوت مي كند، اين قطعه را ريمسكي كورساكف برمي دارد و آن را سازبندي مي كند. منتها نسخه دردست كورساكف هم نسخه كاملي بوده است و بورودين آنقدر كامل نوشته كه مطلب را برساند، ولي صرفاً براي پيانو نوشته بود. از طرفي وقتي چنين قطعه اي را دست يك آهنگساز بدهند او مي داند كه چه سازهايي، كدام نت ها را بزنند. كدام بخش را بزنند. بنابراين پس از فوت بورودين، دوستش ريمسكي كورساكف قادر بود كه اين قطعه را بردارد و اركستراسيون بكند. در واقع اجراي اخير ما هم حاصل كار كورساكف بود، به عنوان يك تنظيم كننده.

*شما در ابتداي بحث گفتيد «متأسفانه» ، يعني با اين شيوه مخالفيد؟
- من كاملاً مخالفم. براي اينكه شما من باب مثال به موتزارت مي گوييد آهنگساز، به يكي مثل بتهوون مي گوييد آهنگساز...

* به ياني هم مي گوييم آهنگساز!
- بله به ياني هم مي گوييد آهنگساز. من ترجيح مي دهم به امثال ايشان بگويم ملودي ساز. متأسفانه بازي با اينگونه كلمات گاهي جنجال برانگيز است. حتي در خارج هم اين مسئله مشكل آفرين است. به كسي كه فقط ملودي مي نويسد نمي شود گفت آهنگساز. دختر من هم وقتي شش سالش بود ملودي مي نوشت. من هم اينها را برمي داشتم و تنظيم مي كردم ولي به ايشان نمي توان گفت يك آهنگساز. ببينيد اينجور جاها آدم يك مقدار كم مي آورد. اگر به آن مي گوييد آهنگساز پس به موتزارت چه بايد بگوييم؟ ملاحظه مي كنيد چنين مشكلي هست. البته ملودي زيبا نوشتن كار كمي نيست. خيلي كار باارزشي است. بسياري از آهنگسازها علي رغم داشتن دانش نظري شايد ذوق نوشتن ملودي هاي زيبا را نداشته باشند، ولي خيلي از آنها نيز هستند مثل چايكوفسكي كه هم ملودي هاي زيبا مي نوشت و هم اركستراسيون زيبايي مي كرد. مثل شوپن و خيلي از آهنگسازهاي ديگر.

*حال من يك سبك ديگري را با مثال بيان مي كنم. فرض كنيد يك موسيقيدان تحصيلكرده به سبك غرب وارد روستايي مي شود و از يك نوازنده محلي مي خواهد يكي از ترانه هاي منطقه اش را بنوازد. بعد از اين آهنگ نت برداري مي كند، اگر فواصل آن با يكي از گامهاي ماژور و مينور غربي تطبيق دارد كه هيچ، در غير اين صورت دستكاري لازم را انجام مي دهد تا تطبيق كند. سپس چند تاآكورد هم ضميمه اش مي كند و بعد مي گويد من آهنگ ساختم. شما اين روند را به عنوان آهنگسازي و يك كار خلاقه قبول داريد؟
- خيلي زياد، به شرطي كه ببينيم چه چيزي از آب درآمده است. شما اگر تاريخ موسيقي غرب را مطالعه كنيد، مي بينيد خيلي از آهنگسازان، حتي موتزارت، خيلي از ملودي هايش، ملودي هاي محلي زمان خودش است. در قرن بيستم هم بارتوك همين كار را بسيار انجام داده است و همين طور كوداي. روسان كوداي يك آهنگسازي بود كه به دهات مي رفته و آهنگهاي محلي را گردآوري مي كرده است.
در اين خصوص البته آهنگسازان بعضي وقتها مجبورند يك مقداري دستكاري هم بكنند.
به هر حال عده اي علاقه مندند كه آثار محلي را جمع آوري كنند. در ايران هم خيلي ها اين كار را كردند، مثل آقاي مسعوديه، ايشان عشق اين كار را داشتند. در غرب هم اين مسئله بدين شكل مرسوم بوده است. حتي آثار بتهوون را هم اگر گوش بكنيد، ملاحظه خواهيد كرد خيلي از آثارش در زمان خودش موسيقي محلي بوده اند كه او شنيده و از تم آنها استفاده كرده است. به نظر من كسي كه مي تواند با يك تم ساده، اثري بزرگ و قابل توجه بنويسد، كارش خيلي باارزشتر است اينكه كسي بيايد فقط تم اش را بنويسد. در مجموع بايد ديد چه از آب در مي آيد.

* تجربه كشور ما ثابت كرده كه يك آهنگ محلي را با يك نگاه ابتدايي، دستكاري كردن چيز خوبي از آب در نيامده است.
- درست است.

*مي خواستم بدانم ما چه كاري بايد انجام بدهيم كه نتيجه ارزشمندي حاصل شود و از حالت اصلي خودش بهتر باشد؟ اينكه گامش را دستكاري كنيم و چهار تا آكورد هم به خوردش بدهيم، آيا كفايت مي كند؟
- خير، اين درست نيست. حتماً درست نيست. يعني خيلي ساده نبايد به آن نگاه كرد چون يك كار حساسي است. من ترجيح مي دهم خيلي وقتها حتي دست هم به آن نخورد و به اصطلاح حالت اوليه اش محفوظ بماند. دقت كنيد اگر همان فرمول غرب را برداريم و با اينها قاطي كنيم، خيلي وقتها خوب از آب در نمي آيد. اما اينها بستگي دارد به اينكه چه جوري استفاده بكنيم. همين مثال كه زدم، موسيقي بارتوك را در نظر بگيريد. بلابارتوك يك آهنگساز بزرگ قرن بيستم است. شما اگر آثارش را مطالعه كنيد، مي بينيد از تم هاي محلي استفاده كرده ولي به قدري زيبا اينها را به هم بافته، اينقدر به آن اضافه كرده كه آهنگي بديع و زيبايي به وجود آمده است. فقط اين نبوده كه تم ها را بردارد و به قول شما چهار تا آكورد هم به آن اضافه كند و بگويد تمام شد و رفت! بلكه آن را بسط و گسترش داده است. بنابراين اگر كسي بتواند با دو تا اصطلاح ميزان يا موتيف اثري خلق كند كه تمام آن اثر از همان موتيف گرفته شده است، اين كار بسيار باارزشي است.

* يك شنونده غربي در برخورد با موسيقي غربي كدام حالت را مي پسندد؟ آن حالت اصلي و اوليه آهنگ يا صورت تنظيم شده اش را؟
- بستگي دارد. يك عده اي هستند كه سرشان براي نمونه هاي اصلي و اوليه درد مي كند كه به هر حال سليقه آنهاست. به طوري كه اگر همان اثر را تنظيم كرده و با بهترين اركسترها اجرا نمايند و كار درستي هم از آب در بيايد، شايد لذتي برايشان نداشته باشد. به نظر من هر كدامشان جاي خود را دارند تنها نكته مهم اين است كه آدم با آن مواد يا آن موتيف چه كار مي تواند بكند كه كار با ارزشي بشود؟ بعضي وقتها- همانطور كه گفتم- بهتر است كه اصلا دست به آن نزنيم.

*اگر ممكن است درباره بيان موسيقي غير غربي با ابزار و مواد و روشهاي موسيقي غربي، توضيح بفرماييد. آيا امكان پذير و پسنديده است؟
- يعني اينكه يك قطعه موسيقي كلاسيك را با تار بزنند؟ منظورتان اين است؟

*نه فرض كنيد براي مثال موسيقي هندي را از طريق اركستر سمفونيك در جهان مطرح بكنيم. با اين ابزار و مواد بخواهيم موسيقي ايراني را مطرح كنيم يا موسيقي عربي را.
- ببينيد شما وقتي مي گوييد موسيقي ايراني، آدم ياد سازهاي سنتي مي افتد يا قطعاتي كه براي اين سازها نوشته شده است. ولي يك آهنگساز مي تواند ايراني باشد و قطعه اي براي اركستر سمفونيك بنويسد كه تمام سازهايش غربي است. اين به عنوان يك آهنگساز ايراني مي تواند مطرح باشد. براي مثال شما وقتي به قطعات موتزارت گوش مي دهيد، با اينكه وي از تم هاي محلي شان استفاده كرده ولي نمي توانيم بگوييم كه او موسيقي اتريشي را به دنيا شناسانده است. مي توانيم بگوييم موتزارت يك آهنگسازي بود كه تمام دنيا كارش را شنيدند و لذت بردند ولي متولد اتريش بوده است. اين به عنوان يك آهنگساز اتريشي و كسي كه در آن كشور رشد كرده، مي تواند زادگاهش را مطرح كند ولي دقيقاً نمي شود گفت آن موسيقي اتريشي است. همين طور اگر يك آهنگسازي پيدا بشود كه تحصيلات موسيقي غربي داشته و در اين خاك هم به دنيا آمده باشد، طبيعتاً يك خصوصيات مخصوصي دارد. ملودي هاي مخصوصي مي نويسد. اين شخص مي تواند كار باارزشي بنويسد. مي تواند به عنوان يك فرد ايراني، يك آهنگساز ايراني، آثارش را در خارج از ايران اجرا كند. در نتيجه اسم ايران و موسيقي ايران همه با هم مطرح مي شود. اينكه صرفاً موسيقي ملي يا موسيقي ايراني را مطرح كند به نظرم مسئله خيلي پيچيده اي است.معتقدم موسيقي به صورتي معرفي بشود كه آهنگسازش در اينجا تولد يابد، آهنگي بنويسد و اجرا بشود. حالا اگر با سازهاي غربي ادغام شود باز هم خوب است يا نه فقط براي سازهاي غربي نوشته شود يا اينكه فقط براي سازهاي ملي (ايراني) نوشته شود. در هر صورت به عنوان يك فرد ايراني معرفي مي شود. براي مثال شما وقتي به موسيقي چايكوفسكي گوش مي دهيد، ملاحظه مي كنيد يك رنگي از موسيقي روس در آن هست ولي واقعاً موسيقي روس نيست. همزمان با چايكوفسكي پنج آهنگساز ديگر روس بودند كه او را كنار گذاشتند و گفتند موسيقي تو روسي نيست ولي وقتي ما گوش مي دهيم يا همه دنيا گوش مي دهند، چايكوفسكي را به عنوان يك آهنگساز روسي مي شناسيم. در نتيجه موسيقي روس هم مطرح مي شود. كشور روس هم مطرح مي شود. قضيه اين است.

* حالا به همين شيوه اي كه مد نظر شماست آيا لازم است براي بيان يك موسيقي غيرغربي در عرصه هاي جهاني حتماً فواصل هم دگرگون بشود؟ به عنوان مثال بيات اصفهان را در گام مينور هارمونيك اجرا كنيم؟
- نه، نه، اتفاقاً نه، اين خوبيش همين است. ببينيددر هر چيزي يك نقاط مشترك هست و يك نقاط غير مشترك. اتفاقاً خيلي خوب است كه آدم تمركزش را روي نقاط مشترك بگذارد ولي نقاط غيرمشترك را هم حفظ كند. يعني اين خيلي زيباست كه ما يك موسيقي اي داريم كه داراي ربع پرده است مثل همين بيات اصفهان كه اگر بخواهيم درست اجرا كنيم بايد ربع پرده بگيريم ولي اگر قطعه اي در بيات اصفهان بنويسيم و فواصل آن را دقيقاً رعايت كنيم، آنگاه با يك اركستر غير ايراني قابل اجرا نيست.

*پس قابل اجرا نيست؟
- به هيچ وجه.

*يعني مشكل نوازنده است؟
- بله براي اينكه گوش موزيسين غيرايراني به آن نوع فواصل هرگز عادت نكرده است. هم آنها و هم شنونده اي كه مي شنود به نظرش يك چيز اشتباه مي آيد. در نتيجه موسيقي ايراني با اينكه خيلي كامل است و روي آن خيلي كار شده، ولي از اين لحاظ هم محدود است. بنابراين بايد يك ساز ايراني باشد تا بتوان با آن ربع پرده ها را نواخت.
البته با ويولون كه يك ساز غربي اين كار امكان پذير است منتها نوازنده اش بايد قادر باشد فواصل ايراني را روي ساز پياده كند.

*همانطور كه مي دانيد آقاي راوي شانكار موسيقيدان هندي، كنسرتوهايي براي سيتار نوشته كه اركستر سمفونيك لندن هم آنها را اجرا كرده است. آيا فكر نمي كنيد ايشان به تلفيق قابل قبولي از موسيقي هندي و غربي دست يافته اند؟
- موسيقي هندي چون اين خاصيت را دارد كه مي شود با سازهاي غربي هم اجرا كرد، اين مشكل را ندارد. براي اينكه آنها يك گامهايي دارند كه ربع پرده ندارد و كاملاً مي شود با سازهاي غربي اجرا كرد. خود من هم يك بار يكي از قطعات آقاي راوي شانكار را با اركستر سمفونيك در خارج اجرا كردم و كاملاً متوجه شدم با سازهاي غربي قابل اجراست. اما اگر شما همين قطعه كنسرتو براي سيتار آقاي راوي شانكار را جلوي يك موسيقيدان هندي بگذاريد، آن را به عنوان موسيقي هندي نمي شناسد ولي چون صرفاً ساز هندي است و چون راوي شانكار در آن قطعه سيتار زده است لذا همين باعث مي شود كه موسيقي هند مطرح شود.

*به عبارتي يك موسيقي دورگه به حساب مي آيد.
- بله چاره اي نيست. شما بايد بالاخره يك جوري اينها را به هم ربط بدهيد.

*شما گفتيد كه فواصل خاص موسيقي ايراني يا همان به اصطلاح ربع پرده ها براي موزيسين غربي بيگانه است به طوري كه او تصور مي كند اينها اشتباهند. حال با توجه به اين كه يك موسيقيدان ايراني هم موسيقي غربي را درك مي كند و هم موسيقي خودش را، آيا مي توان گفت در حالت كلي گوش يك موسيقيدان ايراني خيلي ورزيده تر از گوش يك موسيقيدان غربي است؟
- كاملاً، كاملا، من اين را به جرأت مي گويم. خود من به خاطر اينكه تحصيلاتم را در هنرستان موسيقي ملي كه مختص آموزش موسيقي ايراني است، گذراندم اين قابليت را در خود احساس مي كنم. البته من بعد از هنرستان موسيقي ملي، در هنرستان عالي موسيقي هم تحصيل كردم ولي همان چند سالي كه در هنرستان موسيقي ملي بودم، باعث شد با موسيقي كلاسيك ايراني آشنا شوم و اين آشنايي تأثير خوبي روي پيشرفت من در آموزش موسيقي كلاسيك غربي داشت. خوب است در اينجا اشاره كنم، موقعيت من در هنرستان با ديگران يك مقداري فرق داشت به خاطر اينكه من وقتي با ويولون، موسيقي غربي را مي آموختم، مسئولان هنرستان با توجه به پيشرفت من در اين زمينه، ترجيح دادند كه من آن را ادامه بدهم و مجبورم نكردند كه همزمان ويولون ايراني بزنم ولي گفتند كه بايد در كنار اين موسيقي ايراني را هم با يك سازي شروع كنم. خوشبختانه حق انتخاب من زياد بود به طوري كه من يك سال سنتور زدم، يك سال نزد آقاي ناهيد ني زدم، كمانچه و قيچك را پيش آقاي بديعي كار كردم. من قيچك را براي اين مي زدم كه ويولون غربي ام را ادامه بدهم ولي در كنار آن يادم هست هر تابستان پيش پدرم ويولون ايراني كار مي كردم. ايشان به من مي گفتند تو كه تكنيك كلاسيك غرب را داري چرا ويولون ايراني نمي زني و به همين دليل تابستانها به من ويولون ايراني ياد مي دادند از جمله دستگاه سه گاه و... اين را هم بگويم من بارها به نوازندگان اركستر سمفونيك تهران بويژه سازهاي زهي گفتم كه شما اگر موسيقي ايراني كار مي كرديد دستتان خيلي روانتر از اين بود، خيلي زياد.

* پس شما به طور كلي به كسي كه در حوزه موسيقي كلاسيك فعاليت مي كند، توصيه مي كنيد، آموزش موسيقي ايراني را در كنار كار اصلي اش ياد بگيرد؟
- بله، خيلي خوبه كه با اين موسيقي آشنا باشد. حتماً به او كمك خواهد كرد. يك بعد ديگري به كارش خواهد داد و من به جرأت مي توانم بگويم يكي از دلايلي كه هميشه من از حفظ رهبري مي كنم- اگر دقت كرده باشيد در اين سه برنامه اي كه در تهران داشته ام، هيچ گاه پارتيتور به همراهم نيست، هميشه حفظ رهبري مي كنم- دليلش هم اين است كه يك مقداري موسيقي ايراني كار كردم و موسيقي ايراني بيشتر روي بداهه نوازي تأكيد مي كند.

* و حفظ ملودي.
- بله و همان ملودي زدن و حفظ كردن باعث شده كه من راحت تر بتوانم قطعات را حفظ كنم، حتي قطعات مشكلي مثل آثار آهنگسازان معاصر.

*شما همين نسخه را براي يك موسيقيدان خارجي هم تجويز مي كنيد؟ يعني او بيايد موسيقي ايراني را يادبگيرد فقط به خاطر اينكه گوشش قوي تر باشد؟
- خير، براي اينكه اين آدم از اول تربيت مي شود كه آن كار را انجام بدهد. اگر موسيقي شرقي ياد بگيرد كمكي به آن كارش نمي كند ولي يك بعدي به شخصيت هنري اش اضافه مي شود ولي در مورد من كه يك ايراني هستم و در اينجا بدنيا آمده ام قضيه فرق مي كند. من با اين موسيقي (ايراني) آشنا شدم و رشد كردم و همين طور كه گفتم ناخودآگاه، بخواهي و نخواهي يك بعد تازه اي به من اضافه شده است. در كنار آن هم البته موسيقي كلاسيك غرب كار كردم.

* شما در مدتي كه خارج از ايران زندگي مي كنيد، آيا موسيقي ايراني هم گوش مي دهيد؟
- نه، متأسفانه!

*با توجه به دوري بيست ساله شما از محيط ايران، آيا گوشهايتان با موسيقي ايراني بيگانه نشده است؟
- خير، اصلاً.

*يعني با اينكه گوش نداديد و همين الان هم در خارج از كشور گوش نمي دهيد، آيا همچنان با سه گاه و افشاري مأنوسيد؟
- بله، براي اينكه من اينجا رشد كردم، ريشه ام در اينجا بوده و آن موسيقي جاي خودش را در وجودم باز كرده است. من در جايي مثالي زدم، گفتم خون ايراني در بدن من جريان دارد و آن را ديگر نمي شود كاري كرد مگر اينكه همه اش را عوض كنيم.

*اين موضوع در مورد بچه هايتان هم صدق مي كند؟
- بله يك مقداري، البته كمتر از من، اينها متأسفانه خارج از ايران به دنيا آمده اند.

* براي مثال اگر شور و شهناز بشنوند، احساس نمي كنند چيز عجيب و غريبي است؟
- بله، اينها هنوز گوششان عادت ندارد. طبيعي است آن حالات را درست احساس نمي كنند، براي اينكه آنها اولين بار است به ايران آمده اند.در نتيجه خيلي هم نمي شود انتظار داشت. علت اينكه من اينقدر آشنا هستم و برايم طبيعي است، همانطور كه گفتم، اينجا ريشه گرفته ام.
اجازه بدهيد به يك موضوع ديگر بپردازيم كه طي دو دهه آخر قرن بيستم رواج يافته و عنوانش را موسيقي تلفيقي گذاشته اند. چهره هاي مشهوري چون ژان ميشل ژار، پيتر گابريل و همينطوري آقاي ياني كه شما با ايشان همكاري داشته ايد، آثاري را در اين سبك عرضه كرده اند
عرضه كرده اند. به عبارتي تم هايي از موسيقي هاي غير غربي و حتي سازهايشان را با دانش و ابزار موسيقي غربي تركيب مي كنند كه البته مشتريان خاص خود را هم دارد. در كشور ما هم چند سالي است ملاحظه مي كنيم بازارشان داغ شده است. اينك ما از دو منظر مي توانيم به اين پديده نگاه كنيم. يكي اينكه هدف از قاطي كردن موسيقي هاي مختلف گفت وگوي فرهنگي است، گفت وگوي تمدنهاست و نگاه ديگر به بن بست رسيدن و اشباع شدن سيستم موسيقيايي قبلي كه موسيقيدان معاصر را وادار به واكنش ساخته كه چه كار بكند و مي رود به سمت تركيب و تلفيق موسيقي هاي مختلف تا از آنها چيز تازه اي بيافريند. حال شما بفرماييد اين بحث در جهان غرب الان مطرح است؟ آيا به ديده مثبت نگريسته مي شود؟
- بله خيلي مثبت است. شايد هر دو حالتي كه شما هم به آن اشاره كرديد درست باشد؛ يكي به بن بست رسيدن است، يكي هم به خاطر گفت وگوهاست. هر دوتاي آن صدق مي كند.
* پس يك پديده كاملاً جا افتاده اي است؟

- بله، غربي ها هم خيلي به اين موضوع توجه دارند و اينكه شما مي بينيد در شرق هم به آن توجه مي شود يك چيز طبيعي است. به نظر مي رسد يك روندي هست كه الان متوجه و مخصوص اين كار است.
* در ارتباط با همين پرسش، ريتم لنگ، تا پيش از سي سال اخير در موسيقي ايراني تقريباً كاربردي نداشته اند.
- بله متأسفانه اينطور بوده است.

* ولي از سي سال قبل به اين طرف به شدت كاربرد پيدا كرده اند. در موسيقي معاصر غرب هم گهگاه چنين ريتم هايي را ملاحظه مي كنيم از جمله در همان كنسرت آكروپوليس كه شما با ياني همكاري داشتيد، ريتم هفت ضربي به گوش مي رسد. حالا بفرماييد داستان اين قضيه چيست كه يكباره فراگير شده است؟
- توجه كنيد، موسيقي ما يا اصلاً موسيقي هر ملتي، احتياج به رشد دارد و بايد پيشرفت كند. همين موسيقي كلاسيك ايراني را در نظر بگيريد. اين كه يك دفعه از آسمان نيامده، بلكه طي صدها سال، يواش يواش به آن اضافه شده است. شما اگر تاريخ موسيقي كلاسيك غرب را هم ملاحظه كنيد، مي بينيد از پانصد سال پيش اينجوري نبود. آ نها هم يك صدايي شروع كردند. دو صدايي شروع كردند، دوره پالتسر موسيقي ها دو صدايي بود- بعد سه صدايي شدند و يواش يواش پيچيده تر و كاملتر شدند. يعني همه اين كارها باعث مي شود كه موسيقي كلاسيك غرب پيشرفت كند. موسيقي ايراني هم بايد با خلق قطعات تازه در مسير خود پيشرفت كند. اينكه مي گوييم سي سال قبل ريتم هاي لنگ در موسيقي ما نبوده است به همين سياق پنجاه سال بعد آيندگان خواهند گفت كه اين گونه ريتم ها هشتاد سال قبل نبوده است. بنابراين بايد از يك جايي شروع كرد و چقدر خوب است كه ما اين راه را ادامه بدهيم. ما كه نمي خواهيم موسيقي كلاسيك ايراني در جا بزند و رشد نكند.

* البته ما در موسيقي نواحي ايران بويژه منطقه خراسان، ريتم هاي لنگ پنج ضربي و هفت ضربي فراوان داريم و چه بسا از هزار سال پيش هم بوده باشند؟
- بله، ولي استفاده اي از آنها نشده است و حيف است كه نشود. اتفاقاً بايد روي اينها كار كرد. بايد تأكيد بيشتري روي آنها بكنيم تا موسيقي پيشرفت بكند.

* پرسش پاياني را حول موضوع ديگري طرح مي كنم. متأسفانه چندي است در كشور ما بر اساس مثل معروف «مرغ همسايه غاز است»، صحبتهايي، حالا يا شايعه يا حتي از دهان مسئولان مي شنويم كه فردا مي خواهيم پاواروتي را به ايران دعوت كنيم، پس فردا ياني را دعوت كنيم بيايد در تخت جمشيد كنسرت بدهد و الي آخر. تصورشان هم اين است كه با حضور چنين افرادي اتفاق مهمي در موسيقي كشور خواهد افتاد. حال با توجه به اين صحبت ها و غفلت ها، آيا شما حاضر هستيد يك كنسرت با آن عظمت آكروپوليس يونان، در تخت جمشيد برگزار كنيد؟ با مشاركت موسيقي دانهاي ايراني و نه صرفاً خارجي ها را برداريم بياوريم اينجا.
-اين سوال بارها از من شده و جواب من هم همين بوده است كه خير. ولي اگر يك موقعي احساس كنم شرايط درست است و لازم هست، مطمئناً علاقه مندم اين كار را بكنم اما با نوازنده هاي ايراني، بانوازنده هاي اركستر سمفونيك تهران.

* نيازي نداريد انبوهي نوازنده از خارج بياوريد؟
- اصلاً، البته كار خيلي مشكل تر مي شود. ممكن است كيفيت كار حتي يك مقدار پايين بيايد ولي در عوض شما افرادي را داريد كه توانايي ايراني ها را نشان مي دهد.

* ولو اينكه به جاي يك ماه، سه ماه وقت بگذاريد؟
- حاضرم، من همين كاري كه الان در ايران مي كنم، در هيچ جاي دنيا نمي روم يك ماه بمانم. شما اگر برنامه هاي من را نگاه كنيد همه آنها بين يك هفته تا ده روز است.

* از تمرين تا اجرا؟
- بله من سه يا چهار تمرين با اركستر دارم و تعداد اجرا نيز يك يا دو و بعضي وقتها به سه مورد مي رسد. هيچ جايي نبوده كه من دوازده تا تمرين داشته باشم. ولي اين كار را با عشق در ايران مي كنم- تمرينهاي من خيلي زياده از حد است شما در جريان كار من هستيد- من اين كار را با علاقه مي كنم براي اينكه لازم است والا آن نتيجه اي كه مي خواهم گرفته نمي شود. با اين وجود من حاضرم وقتم را بگذارم خيلي بيشتر از آني كه در جاي ديگر مي گذارم. با علاقه هم اين كار را انجام مي دهم، صرفاً براي اينكه به همان نتيجه برسم. در نتيجه كار عملي است. حالا ممكن است براي برگزاري چنين برنامه عظيمي، بسياري تكنسين هاي خارجي را هم داشته باشيم. همين استفاده را ما در آكروپوليس يونان كرديم.
آنجا تنها پنج نفر از كل چهارده فيلمبردار ما از تلويزيون يونان بودند و بقيه همگي خارجي بودند، ديگر كشورهاي اروپايي و آمريكا. حتي اركستر هم اركستر فلارمونيك لندن بود. در برنامه آكروپوليس دولت يونان يك اركستر يوناني در اختيار من گذاشت. البته اركستر معمولي بود و درجه يك نبود. من در تمرين اول بعد از بيست دقيقه به هتل محل اقامتم برگشتم زيرا متوجه شدم اينها توانايي آن را ندارند و من هم حوصله اين كه دو يا سه ماه با اينها كار كنم را نداشتم. البته وقت هم نداشتيم. تمام برنامه ريزي از قبل شده بود و همه در راه بودند. در ضمن من احساس كردم اينها توانش را ندارند. در نتيجه بلافاصله اركستر را تعطيل كرديم و با اركستر فيلارمونيك لندن تماس گرفتيم تا بيايند.

* و كار به سرعت پيش رفت؟
- به سرعت و شدت خيلي بالاتر، اين خيلي ساده است. اين كار را مي شود همه جا انجام داد، ولي اگر قرار است يك كاري در اينجا انجام بشود، خود من- البته اگر مسئول اين كار باشم- ترجيح مي دهم تمام نوازندگان حتماً ايراني باشند. حتي اگر لازم باشد چند برابر كار كنم ترجيح مي دهم با اينها كار كنم تا اينكه سه تا تمرين راحت ويك اركستر از لندن به تهران بياوريم.

* يعني كاري كه در يونان حاضر به انجامش نبوديد، در ايران انجام مي دهيد؟
- صد درصد، اصلاً هدف بايد اين باشد. ما نبايد فقط ساختمان را نشان بدهيم. توانايي آدمهايش را هم بايد نشان بدهيم كه ما قابليت داريم. آيا ارزش اين بيشتر است يا اينكه آدم برود يكي را از جاي ديگر بياورد؟
 
 
برگرفته از: همشهرى 9 مرداد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:57  توسط مهدی پناهی  | 

برای نخستين بار يک گروه باله ایرانی در جشن کریسمس لس آنجلس به اجرای برنامه پرداخت .

یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵

باله« نوروز» با طراحی رهبر اين گروه آناجانبازيان و موسيقی شهداد روحانی درچهل و هفتمين برنامه جشن های کريسمس در«ميوزيک سنتر» لس آنجلس اجرا شد. در مراسمی که هرسال در شب کريسمس در «ميوزيک سنتر» شهر لس آنجلس با حضور هنرمندانی از فرهنگ و قوميت های مختلف برگزار می شود برای نخستين بار يک گروه رقص ايرانی نيز به اجرای برنامه پرداخت.

خانم جانبازيان که استوديوی باله او در شهر گلندل در حومه لس آنجلس قرار دارد به عنوان نماينده آمريکايی ايرانی تباراين ناحيه ايرانی نشين وهم چنين نماينده ارامنه اين شهر دربرنامه شب کريسمس به اجرای برنامه پرداخت.

هرچند جشن «کريسمس» سمبل بزرگداشت زاد روز پيامبر مسيحيان جهان است اما خانم جانبازيان در ارائه کار هنری خود به اين مناسبت کوشيده است تا به عنوان نماينده ای از هنر و فرهنگ ايرانی هنرفولکلوريک و اصيل ايران زمين را محور اصلی کار خود قرار دهد.

مجری برنامه پس از توضيح کوتاهی از جشن نوروز ايرانيان به همراه رقصندگان گروه باله جانبازيان با لباس های حرير سفيد و بنفش پيش از آغاز برنامه با صدها تماشاگر همصدا شدند و به دو زبان فارسی و انگلیسی سه بار کلمه «عشق» را تکرار کردند و سپس موسيقی آغاز شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:49  توسط مهدی پناهی  | 

مصاحبه

 

•پس در واقع طولانى ترين دوره همكارى شما با منچينى بوده است. با جان ويليامز چقدر ارتباط داشتيد؟
من به موسيقى جان ويليامز بسيار علاقه مند بودم. به همين دليل تمام آثارش را تهيه كردم و آن موقع متوجه شدم كه جان ويليامز فقط آهنگساز فيلم نبوده و قطعات سمفونى، كنسرتو و قطعاتى براى پيانو نوشته و حتى يك كنسرتو براى ويولنسل و اركستر نوشته كه «يويوما» يكى از بزرگترين نوازندگان ويولنسل دنيا قطعه ايشان را اجرا كرده است.


 من در زمان دانشجويى در كاليفرنيا قطعه اى نوشته بودم به نام «فانتزى براى ترومپت و اركستر سمفونيك» كه يك كپى از آن را به ويليامز دادم و ايشان نظر بسيار مثبتى روى اين قطعه داشت. من از موسيقى جان ويليامز بسيار لذت مى برم، چون قدرت عجيبى در ساخت موسيقى تصويرى دارد.


 البته گاهى به او ايراد مى گيرند كه آثارش شبيه به هم است، ولى من اين ايراد را قبول ندارم. زيرا در واقع كارگردانان و تهيه كنندگان از او مى خواهند كه با تم هاى مشابه موسيقى بنويسد، اما اگر تمام آثار ايشان را مطالعه كنيد، مى بينيد در ضمن آنكه آثار وى كاملاً با يكديگر متفاوت است، در عين حال مى توانيد بفهميد كه آهنگساز اين آثار ويليامز است. زيرا ويژگى هاى مشترك بسيار دارد.



•من طى چهار دوره اجراى شما با اركستر سمفونيك تهران متوجه شده ام كه شما بيشتر قطعاتى را انتخاب مى كنيد كه كادانس و پايان قطعه پرطمطراق بوده و حجم صدايى آنقدر زياد است كه واقعاً سالن را به لرزه درمى آورد. شايد البته دو استثنا هم باشد و قطعات آداجيوى باربر و موسيقى فيلم نجات سرباز رايان كه در اولين و سومين همكارى تان با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرديد از اين كليت مستثنا است.

البته من واقعاً قطعات را با اين معيار انتخاب نمى كنم. اما به هر حال آغاز و پايان قطعه مهمترين بخش يك اثر است. ضمن آنكه شايد همين قطعه اى كه ما اجرا مى كنيم در اجراى ديگرى پايان قطعه آن حجم صدايى را نداشته باشد. چون در موسيقى تمام حالت ها نسبى است.


اجراى فورته استانداردى ندارد. رهبر اركستر آزاد است و اركستر هم از رهبر تبعيت مى كند. مهم اين است كه كادانس آن تاثير را در شنونده گذاشته باشد و همان طور كه مى گوييد احساس كند كه سالن مى لرزد. اين هدف من است و خوشحالم كه شما هم چنين احساسى را دريافت كرديد.


 البته من محدوديت هايى از جمله شرايط سالن را هم مدنظر داشته باشم. اگر سالن من شرايط بهترى داشت ديوارها به معناى واقعى كلمه مى لرزيد. چون هدف من اين بود.


• آقاى روحانى براى اجراى بعدى اركستر سمفونيك تهران آيا از الان فكر كرده ايد كه چه قطعاتى را براى اركستر انتخاب خواهيد كرد؟ البته حتماً يك قطعه موسيقى فيلم خواهيد داشت...
دقيقاً نمى توانم بگويم چون اركستر هم اكنون در حال تغيير و تحول است ولى در نظر دارم كه يك كنسرت را فقط به اجراى موسيقى فيلم اختصاص بدهم.



•با اخبارى كه طى سال هاى اخير از شما شنيده ايم فكر مى كنم كه ديگر مايل نيستيد تجربه مجددى با «يانى» آهنگساز يونانى داشته باشيد. به خاطر دارم كه مى گفتيد كنسرت آكروپوليس اگرچه تجربه بسيار موفقى بود اما شما به دليل تنظيم و بازنويسى قطعات يانى بسيار به زحمت افتاديد.
اينكه يانى اصولاً با دانش آهنگسازى بيگانه بود چندان مهم نبود اما آنچه كه مرا از تكرار اين همكارى بازداشت وقت گير بودن آن بود. رفتن به تور يعنى آنكه حداقل شش ماه براى آماده كردن قطعات وقت صرف شود چون تنظيم قطعات هم همان طور كه مى دانيد به عهده من بود و نوشتن آنها مرا از كارهاى مورد علاقه ام باز مى داشت. مثل بودن با خانه و خانواده، كاركردن با اركستر سمفونيك تهران يا رفتن به اركسترهاى ديگر به عنوان رهبر مهمان.



•اما امروز كه ۱۰ سال از آن برنامه مى گذرد اين همكارى را چگونه مى بينيد؟
تجربه بسيار خوبى بود. يادم هست كه حدود دو سال پيش از كنسرت آكروپوليس و حدود سال ۱۹۹۲ تورى براى سرتاسر آمريكا داشتيم و ۵۲ كنسرت در ۵۲ شهر و با ۵۲ اركستر ظرف ۶۰ روز اجرا كرديم. دشوارترين كار اين بود كه بايد با ۵۲ اركستر كار مى كردم. ما حدود ظهر به شهر مى رسيديم.


 از ساعت دو تا پنج بعدازظهر مى بايد با آن اركستر براى اولين  و آخرين بار تمرين مى كرديم آن هم قطعاتى كه من مى شناختم ولى اركستر نمى شناخت. ساعت ۸ يا ۹ شب كنسرت اجرا مى شد و ما بعد از پايان كنسرت حدود ساعت ۱۲ نيمه شب مجدداً سوار اتوبوس مى شديم و به سمت شهر بعدى كه حدود شش يا هفت ساعت از ما فاصله داشت حركت مى كرديم.


در واقع من بايد اركستر را ظرف ۵/۲ ساعت آماده مى كردم. البته براى من تجربه خيلى خوبى بود و تعداد بسيارى از اين قطعات در كنسرت آكروپوليس اجرا شد اما تماماً قطعاتى بود كه يانى ساخته بود و من تنظيم كرده بودم. اين تور بهترين مدرسه بود كه رهبر اركستر را در يك كوران كارى قرار مى داد. من در اين تور توانستم توانايى هاى خود را نه فقط به عنوان رهبر اركستر بلكه به عنوان تنظيم كننده قطعات نوازنده ويولن و پيانو و آهنگساز نشان دهم.

 

به جرات مى توانم بگويم كه ۹۰ درصد رهبران اركستر امروز شايد نوازنده خوبى نباشند و ۹۵ درصد آنان آهنگسازى نمى كنند. فاصله بين كنسرت آكروپوليس و كنسرت چين و تاج محل حدود چهار سال بود كه من در اين مدت راه خودم را جدا كرده بودم و به دليل تعهداتى كه داشتم همكارى مجدد را قبول نكردم و يك رهبر آمريكايى _ ارمنى را كه در تورهاى قبلى به عنوان مايستر اركستر انتخاب كرده بودم به يانى معرفى كردم.


•آقاى روحانى به عنوان آخرين سئوال شما پنجمين دوره همكارى با اركستر سمفونيك تهران را به پايان برديد. درباره اركسترى كه از سال ۱۳۲۲ تاسيس شده و تا امروز خود را كشانده چه نظرى داريد؟
بله اين اركستر سال ۱۳۲۲متولد شده است اما اركستر سمفونيكى كه در محل سكونت من - شهر لس آنجلس- فعاليت مى كند از اين اركستر جوان تر بوده ولى در همين عمر كوتاه خود بسيار خوب كار كرده چون از حمايت دولت بهره برده اما اركستر سمفونيك تهران ظرف همين چهار سال خيلى پيشرفت كرده و با يك برنامه ريزى صحيح مى تواند در مدت بسيار كوتاهى به يكى از اركسترهاى مطرح قاره آسيا تبديل شود زيرا نوازندگان توانا، بااستعداد و علاقه مند هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:18  توسط مهدی پناهی  | 

من ادعايي ندارم

شهرداد روحاني: من ادعايي ندارم
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس موسيقي
شهرداد روحاني - موزيسين بين‌المللي كشورمان - آغاز به كار كنسرواتوار تهران و گرايش مجدد به موسيقي اصيل را مايه‌ي اميدواري گسترش و توسعه‌ي اين هنر در ايران دانست و خواستار حمايت نهادهاي دولتي و فرهنگي از تربيت موسيقيدانان بزرگ در يك فرايند علمي و هنري شد.

شهرداد روحاني، طي گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگاران سرويس هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: طي بازديدي كه اخيرا از هنرستان موسيقي پسران داشتم، تا حدي به موسيقي ايران اميدوار شدم چون ديدن چهره‌هاي مستعدي كه با علاقه و پشتكار مشغول به فراگيري موسيقي بودند، موجب از اميدواري را بر مي‌انگيخت كه در صورت حمايت هاي جدي مسؤولان، پتانسيل‌هاي بالقوه به فعل تبديل خواهد شد.

روحاني، در ادامه با انتقاد از وضعيت مديريت هنري در كشور گفت: طي يك ماهي كه در تهران بودم سوء مديريت در امور هنري و غير هنري كاملا مشهود بود كه اين امر به طور حتم بر هنر و اقتصاد تاثير سوئي بر جاي خواهد گذاشت.

وي با اشاره به نحوه‌ي حمايت مديران غرب از هنر گفت: در اروپا، شهرداري‌ها كمك شاياني به اجراهاي موسيقي مي‌كنند اما در آمريكا بخش هاي خصوصي هستند كه از طريق كمپاني هاي بزرگ از اركسترها و برگزاري كنسرت ها حمايت مي‌كنند.

وي در عين حال ميزان كمك هاي اعطائي از سوي دولت ها و بخش خصوصي در غرب و آمريكا را براي توسعه هنر و موسيقي اعجاب آور خواند.

“شهرداد روحاني” با اشاره به حمايت جانبه‌ي مردم، مديران و متفكران مذهبي، علمي و ... از هنر در غرب به ايسنا گفت: خلق آثار بزرگ موسيقيايي از هنرمنداني چون باخ، موتسارت و بتهوون نتيجه مستقيم حمايت هاي كليسا بود وي فراگير شدن موسيقي كلاسيك در ديگر نقاط جهان، نتيجه‌ي اين حمايت‌هاست.

وي افزود: من واقعا نمي‌دانم مشكل برخي ها در داخل كشور با موسيقي چيست؟ حال آنكه موسيقي يك زبان بين المللي است كه فرهنگ ها و قلب ها را به هم نزديك مي‌كند و به همين دليل علت مخالفت با موسيقي براي من غير قابل قبول است.

روحاني در بخش ديگري از سخنان خود به ضرورت تعامل گونه‌هاي مختلف موسيقي پرداخت.

وي خاطر نشان كرد: وظيفه‌ي هنر، برقراري ارتباط عاطفي با مخاطب است و مسلما، هر هنري كه حرفي تازه براي ارائه داشته باشد در اين امر موفق خواهد بود حال فرقي نمي‌كند كه كدام هنر باشد با كدام گونه، كلاسيك باشد يا پاپ.

به گفته اين موسيقيدان تقسيم بندي هنر به گونه هاي مختلف و اولويت و بها دادن به هر يك از اين گونه ها، به تصميم گيري هاي غلطي راجع به آن اثر خواهد انجاميد، بدون اينكه آن اثر، تاثيرات لازم را بر روي مخاطب خود بگذارد.

وي تاكيد كرد: شخصا با دسته بندي كردن موسيقي موافق نيستم چرا كه هر جامعه‌اي نياز به سبك هاي مختلف هنري و موسيقي دارد و ما هم از اين امر مستثني نيستيم پس چه بهتر كه آهنگسازان و موسيقيدانان ما نيز حرف هاي تازه‌اي كه مسائل و دردهاي جامعه است را در آثار خود منعكس كنند.

روحاني در پاسخ به اين سوال ايسنا كه گرايش وي به سبك هاي موسيقي با توجه به برخوردهاي آثار او از روح شرقي - غربي چيست گفت: عليرغم ارزشي كه براي تمام سبك هاي هنري قائل هستم علاقه زيادي به موسيقي معاصر دارم با اين حال تاملي بر آثاري كه طي ‌٢٠ سال اخير نوشته‌ام نشان از‌آن دارد كه اين آثار دريك نماي كلي متفاوت از هم هستند و در سبك هاي مختلف نوشته شده‌اند.

وي تصريح كرد: تجربه در همه سبك‌هاي موسيقي را دوست دارم به همين دليل، تاكنون سبك خاصي را دنبال نكرده‌ام البته با عنايت به اين كه هنر هيچ انتهايي ندارد من هم ادعايي ندارم كه به انتها رسيده باشم. به همين دليل حتي قطعاتي كه با پشتوانه بيش از ‌٢ دهه فعاليت موسيقايي مي‌نويسم، با همديگر تفاوت اصولي دارند.


وي هم چنين در خصوص اينكه آيا در نظر دارد از موسيقيدان بزرگ جهان براي اجراي برنامه در كشورمان دعوت كند گفت: در حال حاضر شخص خاصي را مد نظر ندارم اما اگر امكانات و شرايط لازم مهيا شود اين كار را خواهم كرد.

اين آهنگساز بين المللي در ادامه‌ي گفت‌وگو با ايسنا، از انتشار CD آثار اركستر سمفونيك با پشتيباني مركز موسيقي و پخش آن در جهان خبرداد و افزود: متاسفانه در سطح جهان، شناختي از هنر ايران وجود ندارد چرا كه شناساندن هنر يك كشور نيازمند تبليغات و پشتوانه‌اي است كه تنها دولت از آن برخوردار است و تنها معدود هنرمنداني هستند كه با آثار خود گامي در اين راه بر مي‌دارند، لذا انتشار اين CD قادر است تا توانمندي‌ها و قابليت هاي موسيقيدانان ايراني را در انتظار عمومي جهان به نمايش بگذارد.

روحاني معتقد است، اركستر سمفونيك تهران عليرغم برخورداري از نوازندگان خوب، از نبود سازهاي مطلوب كه حتي برخي ازآنها قابل تعمير نيز نيستند، رنج مي‌برد.

به گفته وي، معمولا در اركسترهاي جهاني اين نوازندگان هستند كه ملزم به تهيه ساز هستند اما با توجه به اقتصاد ضعيف هنري در ايران و قيمت ميليوني اين سازها، دولت و مراكز هنري بايد از هنرمندان و اركستر سمفونيك براي تهيه‌ي سازهاي مناسب پشتيباني كنند.

روحاني با اشاره به عدم پيشرفت هنر موسيقي ايران در ساليان اخير، دليل اين امر را وجود برخي محدوديت‌هاي فرهنگي در جامعه ذكر كرد و به ايسنا گفت: در زمان ما، افزون بر اهميتي كه به خود موسيقي و آموزش و مباني آن داده مي‌شد حتي يادم هست كه اركسترهاي بزرگي چون فيلارمونيك برلين، به سرپرستي بزرگاني چون «هربرت فون كارايان» در تالار رودكي برنامه اجرا مي‌كردند. اين در حالي است كه در برهه‌ي كنوني، علاوه بر بي مهري به موسيقي، حتي به مسايل آموزشي آن هم توجهي صورت نمي‌گيرد.

وي با تاكيد بر اينكه كنترل غير معقول در اجرا و انتشار موسيقي را قبول ندارد، تصريح كرد: مردم بهترين داور ممكن در زمينه‌ي هنر هستند و خود مي‌توانند سره را از ناسره تشخيص دهند، پس اگر قرار است كه يك اثر هنري بزرگ ساخته شود چطور مي‌توان با ايجاد محدوديت به هنرمند گفت كه اينطور بنويس و آنطور ننويس! طبيعي است كه در اين شرايط پوياني آن هنر نيز از دست خواهد رفت.

روحاني افزود: البته سياستگذاري در خصوص هنر در برخي كشورها نيز به چشم مي‌خورد مثلا 40 سال پيش آهنگساز بزرگي مثل «شوستو كوويچ» تمامي آثارش را به سفارش دولت مي‌نوشت آن هم در وصف بزرگان دولت اما پس از مرگ لنين، شوستو كوويچ اولين اثر خود را به نام «فستيوال اورتوو» نوشت كه اثري شاد و هيجان انگيز است و اين امر نشان مي‌دهد كه او در نگارش اثرش خود را فارغ از هر قيد و بندي ديده است.

وي يادآور شد: مردم در طول زمان آثار هنري فاقد ارزش را كنار خواهند زد، اما اين امر با زور امكان پذير نيست. تاريخ هنر هم اين را ثابت مي‌كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:49  توسط مهدی پناهی  |